در کلاس مدیریت اسلامی مطرح شد:
نشست تخصصي ″جامعه شناسي هنر″ با همكاري فرهنگستان هنر و انجمن ايراني مطالعات فرهنگي و ارتباطات، در فرهنگستان هنر برگزارشد.
دكتر راودراد گفت اين زير عنوان داراي سه ويژگي؛ الف: تأكيد برمسايل جامعه شناختي هنر ايران،
ب: جامعه شناسي هنر، ج: مسايل و مشكلات هنر در ايران( آسيب شناسي هنر در ايران) بودكه موضوع برگزاري اين نشست تخصصي شد، و درتدوين مقالات دقت بر اين بود كه در مورد اغلب هنرها مانند موسيقي، نقاشي، سينما، تئاتر و ادبيات، موضوعات مقالات انتخاب شوند.
موقع نوشتن مطلب قبل خیلی عصبانی بودم. الان که فکر می کنم می بینم در صلاحیت من نیست بدبختی و خوشبختی آدم ها را تعیین کنم. حق با دوستانی است که نظر داده اند. در این موارد باید به احادیث متوسل بود. البته خوشحالم که هاله حدیث امام صادق طوری در ذهنم بوده که با دیدن چنین وضعی بازتولید شده بود.
از طرف دیگر انگار هوای بد محیط کار آدم را مریض می کند. خیلی خوب است که گاهی آدم هایی سالم را هم ببینی و در هوای آنها تنفس کنی. مثل مدیر کلی که بعد از این نوشته با او حرف زدم. کسی که مدتها مدیرکلی نه مدل پرایدش را بالا برده و نه ولعش را برای ریاست. انگار نه انگار در جامعه مسموم ما زندگی می کند. شاید هم ما دور خود را مسموم کرده ایم و فکر می کنیم همه جا همین طور است.
بدبخت ترين آدم کسي است که آخرتش را به دنياي ديگران بفروشد. قابل توجه مديران و آشنايانشان.
بدترين آدم کسي است که به ضعيف تر از خود ظلم کند و به قوي تر از خود تعظيم. نه حتي بدتر به کساني که به او ظلم نمي کنند ستم کند و به ظالمان احترام بگذارد. قابل توجه کارمندان، مديران جزء و ارباب رجوع.
بيچاره ترين آدم کسي است که از بدي ها غم بخورد اما حرکتي نکند. شايد همان مظلوم؛ نه چيزي فراتر؛ کسي که به بدي هايي که به ديگران مي شود مثل جامعه خودمان فکر مي کند، شايد بشود گفت غر مي زند و ... قابل توجه دزد هايي که مي گويند" همه دزدند" و کساني که از چراغ قرمز رد مي شوند.
نتيجه نماد ملي سازي و ممنوع کردن شمايل از طرف وزارت ارشاد (اشاره به مطلب قبلی) قابل پيش بيني بود. يک درگيري به درگيري هاي بي علت مردم و ... اضافه شد، مثل چهارشنبه سوري. اما با اين فرق که اين يکي با اعتقادات ديني مردم هم درگير مي شد. سر کوچه ما هر شب شمايل را مي کندند صبح مي چسباندند. خيلي از هيئت ها هم روي چشم هاي همان شمايل ها يک تکه مقوا چسباندند و شمايل با هيبت آرنولدي اش بر جا بود. مشکل اين شمايل ها فقط چشم و ابرو بود؟
نمي دانم چرا ما از نظام اسلامي داشتن به اين نتيجه مي رسيم که مي توان براي فرهنگ احکام حکومتي داد. چرا تصميم نگرفتند از کانال هاي فرهنگي براي رفع اين مسئله استفاده کنند.
مثل هميشه کارشناسي تعطيل است. تقريبا مطمئنم با کارشناسان فرهنگي راجع به حتي بد بودن شمايل ها صحبت نکرده اند. وگرنه مي دانستند که راه حل در نماد ملي نيست. چون اصولا اسلام دين نماد گرايي نيست و بيش از آنکه مثل مسيحيت به المان هاي بصري متکي باشد، همچون معجزه آسمانيش بر گفتگو و تعامل تاکيد دارد شايد چيزي شبيه به حوزه عمومي يا حداقل نماد هاي ايراني اسلامي عزاداري پيش از تابلو و نقش بودن از نوعي نقش دهي اجتماعي ريشه مي گيرد
شايد بتوان گفت مثل پوشيدن لباس مشکي يا چادر و تکيه برپاکردن. بنابراين شمايل ها نه از نظر چشم و ابرو و هيکل کاريکاتوري بلکه از اين جهت قابل بررسي اند که چرا فرهنگ عامه به سمت چنين نماد هايي حرکت کرده است.
گفتم چرا از کانال هاي فرهنگي براي اين کار استفاده نکردند. شايد ساده ترين تصميم گيري مي توانست اين باشد که پيش از محرم روحانيت و مداحان ( که جمع کردنشان کار سختي هم نيست) در اين مورد توجيه مي شدند. تاريخ ما نشان داده که مردم بخصوص در محرم از اين اقشار تاثير پذيري بالايي دارند. اين کار حداقل از ممنوعيت رسمي بهتر بود. ممنوعيتي که از نظر فرهنگي زياد با ممنوعيت عزاداري براي امام حسين در زمان رضا خان فرقي ندارد.